بازاریابی عصبی چیست؟

راحیل علی گودرزی
راحیل علی گودرزی
بازاریابی عصبی

بازاریابی عصبی چیست؟

بازاریابی عصبی یک حوزه رو به رشد در بازاریابی است که علوم اعصاب شناختی، اقتصاد و روانشناسی را ترکیب می کند و به اندازه گیری فعالیت مغز و سیگنال های عصبی و بیولوژیکی برای درک پاسخ های مشتری، انگیزه‌ها و تصمیمات جهت بهبود تبلیغات خلاقانه، طراحی بسته بندی، تجربه محصول، تجربه برند و سایر زمینه های بازاریابی است.

بازاریابی عصبی علاوه بر اندازه گیری عملکرد تبلیغات به آشکار کردن اثربخشی نقاط تماس مصرف کننده و پیامدهای هر مرحله از سفر مصرف کننده، زمان قرار گرفتن در معرض برند اولیه تا مصرف و استفاده مکرر از یک محصول یا خدمات می‌پردازذ.

“ما به معنای سنتی منطقی نیستیم. انتخاب های ما عمدتاً توسط ناخودآگاه هدایت می شود”

– توماس زوگا رامسوی

بازاریابی عصبی از ابزارهای علوم اعصاب مانند ردیابی چشم و اسکن مغز (EEG) همراه با فناوری‌های دیگر مانند برنامه نویسی و هوش مصنوعی در راستای اندازه‌گیری، درک و تأثیرگذاری بر تعامل و انتخاب مشتری استفاده می‌کند. از آنجایی که بخش بزرگی از رفتار مصرف‌کننده توسط فرآیندهای ناخودآگاه هدایت می‌شود، درک بهتر ذهن انسان اغلب می‌تواند توضیح دقیق‌تری از این که چرا مصرف‌کنندگان آن‌طور رفتار می‌کنند، دهد و در نهایت موجب بازگشت سرمایه شود.

چه چیزی باعث تصمیم گیری ما می شود؟

وقتی نوبت به تصمیم گیری می رسد، ممکن است فکر کنیم که کنترل خود را در دست داریم، اما حقیقت این است که انتخاب های ما بیشتر توسط ضمیر ناخودآگاه (محرک‌ها و فرآیندهایی که بدون آگاهی ما بر انتخاب‌های ما تأثیر می‌گذارند) ما انجام می شود.

ضمیر ناخودآگاه ما به دو صورت عمل می کند:

  1. حالت ناخودآگاه: به عنوان مثال در خواب عمیق و یا در کما.
  2. فرآیندهای ناخودآگاه: حتی زمانی که بیدار هستیم، برخی از فرآیندهای ذهنی ما چیزی نیست که بر آن تسلط داشته باشیم، اما همچنان بر افکار، احساسات و اعمال ما تأثیر می گذارد.

فلذا واضح است که ضمیر ناخودآگاه نقش مهمی در تصمیم گیری ما دارد.

مزایای بازاریابی عصبی

ابزارهای بازاریابی عصبی فرآیندهای پیچیده ای مانند توجه، شناخت، احساسات و حافظه را اندازه گیری می کنند و لایه ای از عمق و وضوح را ارائه می دهد که با روش های سنتی به سادگی نمی توان به آن دسترسی پیدا کرد.

برخی از مزایای بازاریابی عصبی عبارتند از:

  • درک اینکه چه چیزی مشتریان را جذب و حفظ می کند. بازاریابی عصبی توانایی کمی کردن فرآیندهای پیچیده در مغز مانند احساسات را ارائه می دهد و به شناسایی محرک های خاص مانند عناصر تبلیغاتی و صحنه هایی که احساسات مثبت یا منفی را برمی انگیزد کمک می کند.
  • افزایش تعامل برای شرکت هایی که از بازاریابی عصبی استفاده می کنند. وقتی شرکت‌ها بتوانند مشتریان را بهتر اندازه‌گیری کنند و احساسات را درک کنند، گزینه‌های بیشتری برای ایجاد تجربیات جذاب و تأثیرگذاری بر مشتری دارند.‌

بازاریابی عصبی چه تفاوتی با بازاریابی سنتی دارد؟

روش‌های تحقیقات بازاریابی سنتی تجربیات آگاهانه و تعامل‌های سطحی را اندازه‌گیری می‌کنند. آنها برای درک رفتار مشتری به داده های خود مانند نظرسنجی ها، گروه های متمرکز و مصاحبه ها متکی هستند.

این روش‌های سنتی با مشکل خودگزارش‌دهی مواجه‌اند و نمی‌توانند مکانیسم‌های ناخودآگاهی را که موجب متقاعدسازی می‌شود به تصویر بکشند. .

مجموعه ابزار بازاریابی عصبی: تکنیک ها و روش های اصلی

چندین ابزار مختلف وجود دارد که به طور گسترده در بازاریابی عصبی استفاده می شود، از جمله:

1. ردیابی چشم

ردیابی چشم برای اندازه گیری جنبه های کلیدی حرکات چشم استفاده می شود. معیارهای توجه ردیابی چشم عبارتند از:

زمان برای اولین تثبیت

کل مدت تثبیت

تعداد تثبیت

دستور تثبیت

ردیابی چشم می تواند برانگیختگی عاطفی و بار شناختی را اندازه گیری کند، زیرا تغییرات در گشاد شدن مردمک چشم منعکس کننده تغییرات در حالات عاطفی است. در واقع، گشاد شدن مردمک با برانگیختگی همبستگی دارد.

معیارهای بالا برای درک اینکه مردم چگونه اطلاعات بصری را پردازش می کنند و برای آزمایش اثربخشی موارد بازاریابی بصری مفید هستند.

ردیابی چشم به سه شکل انجام می شود:

مادون قرمز ثابت

مادون قرمز مبتنی بر عینک

مبتنی بر وب کم (کامپیوتر و تلفن)

دو مورد اول با وضوح بالاتری در نظر گرفته می‌شوند، در حالی که ردیابی چشم مبتنی بر وب‌کم در مقایسه با ردیاب‌های چشم مادون قرمز دقیق‌تر است.

ردیابی چشم یکی از گسترده ترین ابزارهای بازاریابی عصبی است زیرا در دسترس بوده و بینش های ارزشمندی را در مورد رفتار مصرف کننده ارائه می دهد. ردیابی چشم اغلب در ترکیب با سایر ابزارهای بازاریابی عصبی مانند اسکن مغز استفاده می شود.

2. اسکن مغز (الکتروانسفالوگرافی یا EEG)

EEG فعالیت مغز را با تشخیص تخلیه های الکتریکی که در مغز در مقیاس میلی ثانیه اتفاق می افتد اندازه گیری کند که می تواند برای درک اینکه چگونه مغز انواع مختلف محرک ها مانند کمپین های بازاریابی را پردازش می کند استفاده شود.

سیگنال های EEG را می توان به روش های مختلفی پردازش کرد. معمولی ترین آنها این است که ببینیم چگونه باندهای فرکانسی مختلف در سرتاسر پوست سر رخ می دهند و چگونه با فرآیندهای احساسی و شناختی مرتبط هستند. روش دیگر پتانسیل های مرتبط با رویداد است که در آن سیگنال از طریق نوردهی های مکرر جمع می شود. روش های دیگر و جدیدتر شامل تجزیه و تحلیل اتصال بین نواحی مغز و حتی “نویز” (آنتروپی) مغز در هنگام استراحت و کارهای فعال است. اسکن مغز در تحقیقات بازاریابی عصبی برای اندازه گیری فرآیندهای شناختی استفاده می شود. این یک تکنیک عصب‌شناسی است که می‌تواند با استفاده از حسگرهایی که روی پوست سر سوژه قرار می‌گیرند، اطلاعات مربوط به فعالیت مغز را جمع‌آوری کند، این فرآیند اغلب با ردیابی چشم ترکیب می شده و امکان تطبیق بهتری از نحوه واکنش افراد به هنگام نگاه کردن به چیزهای خاص را فراهم می کند. محققان همچنین از EEG برای ردیابی احساسات در طول زمان استفاده می کنند.‌

3. کدگذاری چهره

    کدگذاری صورت شامل تجزیه و تحلیل حالات چهره برای درک احساسات است. با این حال، بیشتر دانشگاهیان و رهبران صنعت، اتکا به کدگذاری چهره را زیر سوال می برند. برخلاف ردیابی چشم یا EEGتجزیه و تحلیل حالات چهره معایبی مانند تعصبات، عدم ثبات، و مهمتر از همه، ارتباط محدود با احساسات واقعی را دارد.

    بسیاری از شرکت‌هایی که آزمایشگاه‌های تحقیقاتی برای بازاریابی عصبی دارند، مانند نیلسن و مایکروسافت، قبلاً این روش را کنار گذاشته‌اند.

    4. تصویربرداری رزونانس مغناطیسی کاربردی (fMRI)

    تصویربرداری رزونانس مغناطیسی عملکردی (fMRI) یک روش تصویربرداری عصبی است که در بازاریابی عصبی استفاده می‌شود تا درک بهتری از مناطقی از مغز که در طول انواع خاصی از رفتار مصرف‌کننده فعال هستند به دست آید. به این ترتیب، بیشتر در تحقیقات دانشگاهی استفاده می شود تا بازاریابی تجاری. fMRI پاسخ‌های خودآگاه و ناخودآگاه را از سطح به مناطق عمیق‌تر مغز تشخیص می‌دهد.پ

    پرکاربردترین روش fMRI BOLD fMRI (وابسته به سطح اکسیژن خون) نام دارد و با اندازه گیری علامت مغناطیسی خون غنی از اکسیژن کار می کند. همانطور که یک ناحیه مغز فعال تر است، خون غنی از اکسیژن بیشتری دریافت می کند. از این تکنیک برای مطالعه خلاقیت انسان نیز استفاده شده است.

    5. اقدامات فیزیولوژیکی

    در بازاریابی عصبی، چندین معیار روانشناختی برای ارزیابی واکنش‌های عاطفی و شناختی افراد به تبلیغات و محرک‌های مرتبط با محصول استفاده می‌شود. این اقدامات عبارتند از:

    پاسخ پوست گالوانیک، که فعالیت الکترودرمال را اندازه گیری می کند که منعکس کننده شدت واکنش های احساسی شرکت کنندگان است

    گشاد شدن مردمک، که منعکس کننده درگیری شناختی و برانگیختگی عاطفی است

    ضربان قلب، که می تواند سطوح برانگیختگی عاطفی یا استرس را نشان دهد

    همچنین تنفس برای اندازه گیری برانگیختگی فیزیولوژیکی و پاسخ های عاطفی استفاده می شود

     6 . اقدامات ضمنی

    رفتار مصرف کننده یک فرآیند شناختی کاملاً منطقی نیست بلکه شامل فرآیندهای خودکار و ناخودآگاه به اصطلاح ضمنی ذهن نیز می شود.

    در دسترس بودن معیارهای ضمنی جدید، علاقه به درک فرآیندهای ذهنی ناخودآگاه را افزایش و نقش فرآیندهای خودکار در رفتار انسان، تحقیقات روانشناختی و روان‌فیزیکی را به خود جلب کرده است و زمان واکنش (RT) به عنوان یکی از شاخص‌های پرکاربرد فرآیندهای ضمنی (خودکار) عمل کرده است.

    7 . زمان پاسخگویی (RT)

    زمان پاسخ یا زمان واکنش (RT) به مدت زمانی که طول می کشد تا پاسخ های رفتاری در طول یک کار خاص رخ دهد، اشاره دارد. RT تحت تأثیر فرآیندهای عاطفی و شناختی قرار می گیرد، بنابراین به آن اجازه می دهد تا به عنوان شاخصی از احساسات ناخودآگاه، انگیزه و پردازش شناختی استفاده شود.

    8. آزمون ارتباط ضمنی (IAT)

    IAT  یک آزمون روانشناختی است که قدرت ارتباط بین مفاهیم و ارزیابی ها یا کلیشه ها را اندازه گیری می کند. اغلب برای ارزیابی سوگیری های ضمنی که افراد ممکن است نسبت به گروه ها یا مفاهیم خاصی داشته باشند، استفاده می شود.

    9. تست پاسخ سریع (FRT)

    FRT یک روش علمی گسترده برای اندازه‌گیری فرآیندهای ناخودآگاه و جمع‌آوری پاسخ‌های واقعی درباره شناخت و نگرش ضمنی افراد است. تست‌های پاسخ سریع یکی از روش‌های عصبی روان‌شناختی بازاریابی عصبی است.‌

    شرکت ها چگونه از بازاریابی عصبی استفاده می کنند؟ (با مثال)

    شرکت ها به بازاریابی عصبی علاقه مند هستند زیرا نشان می دهد که مشتریان چگونه به تبلیغات، بسته بندی ها و کمپین های خاص پاسخ می دهند. کسب‌وکارها می‌توانند اطلاعات ارزشمندی در مورد دارایی‌های بازاریابی جمع‌آوری کنند و تبلیغات تصویری و ویدیویی را قبل از راه‌اندازی، آزمایش کنند.

    بازاریابی عصبی همچنین به برندها کمک می‌کند تا محرک‌های تصمیم‌گیری، انگیزه‌ها و ترجیحات را برای افزایش فروش و رشد کسب‌وکارشان درک کنند.

    در اینجا چند نمونه از شرکت هایی وجود دارد که از بازاریابی عصبی استفاده می کنند:

    1. متا

    متا از بازاریابی عصبی برای بهبود تجربیات انسانی از تبلیغات آنلاین تا واقعیت مجازی استفاده می کند. فیسبوک برای افزایش رشد درآمد تبلیغاتی، بخش بازاریابی عصبی خود را ایجاد کرده است. متا با کمک بازاریابی عصبی پاسخ های شناختی و احساسی شرکت کنندگان را در حالی که در حال چت مجازی با هدست Oculus در مقایسه با tr بودند، بررسی می‌کند.

    • TikTok 

    TikTok فعالانه از بازاریابی عصبی برای اندازه‌گیری توجه و اثربخشی فرمت ویدیوی کوتاه که کلید موفقیت این پلتفرم است، استفاده می‌کند. TikTok در همکاری با Neurons دریافت که وقتی با کانال‌های دیگر مانند تلویزیون و سرویس‌های پخش همراه می‌شود، عملکرد تبلیغات TikTok تقویت می‌شود.

    برای این مطالعه، کارشناسان بازاریابی عصبی توجه و یادآوری برند را پس از مشاهده تبلیغات برند در تلویزیون، یک سرویس پخش و TikTok اندازه‌گیری کردند. نتایج نشان می‌دهد که برندها می‌توانند با ترکیب این کانال‌ها در یک استراتژی بازاریابی ویدئویی، موفقیت را به‌دست آورند.

    • گوگل

    گوگل یک سری آزمایشات عصب روانشناسی را برای آزمایش ارزش رنگ های برند انجام داد. این آزمایش که شامل نشان دادن پیوندهای نتایج جستجوی برخی کاربران گوگل در سایه خاصی از آبی و سپس اندازه گیری معیارهای کلیک در طول آزمایش بود. این آزمایش به این نتیجه رسید که 200 میلیون دلار درآمد اضافی را می توان به تغییر رنگ نسبت داد.

    •  کوکاکولا

    کوکاکولا از بازاریابی عصبی در پروژه های کمی عملکرد تبلیغاتی استفاده کرده است و بر روی لمس هر پنج حواس در کمپین های تبلیغاتی خود تمرکز کرد. یک مطالعه بازاریابی عصبی برای مقایسه ترجیحات مشتری بین پپسی و کوکاکولا و همچنین یک مطالعه ردیابی چشم در فروشگاه برای بررسی رفتار مشتری انجام شد.‌

    • Spotify

    هنگامی که Spotify قرار بود اپلیکیشن خود را برای یک میلیارد مشتری بالقوه در هند راه اندازی کند، می خواستند آهنگ مناسب را برای تبلیغات فعال سازی برند پیدا کنند Spotify با کمک ابزار بازاریابی عصبی به شناسایی آهنگ دقیقی که بهترین طنین را در بین مخاطبان جدید دارد کمک کند. نتیجه نهایی به افزایش قابل توجه فروش Spotify در هند کمک کرد و منجر به عرضه موفق محصول در بازار جدید شد.

    • Lowe’s

    رفتار Loe’s Home Improvement خرید در فروشگاه با استفاده از ابزارهای بازاریابی عصبی. محققان با استفاده از عینک های ردیاب چشم، توجه بصری و واکنش های احساسی شرکت کنندگان را نسبت به یک محصول خاص اندازه گیری کردند. نتایج نشان داد که قرار گرفتن در معرض آگهی قبلی توجه شرکت‌کنندگان را به محصول افزایش می‌دهد و پاسخ‌های احساسی آنها را عمیق‌تر می‌کند و منجر به تغییر در رفتار خرید می‌شود.

    • IKEA

    IKEA  با کمک ابزار بازاریابی عصبی  واکنش مشتریان به مدل‌های تجاری جدید و پایدارتر را آزمایش کرد این تیم از هدست‌های EEG با وضوح بالا و ردیاب‌های چشمی برای اندازه‌گیری واکنش‌های مصرف‌کننده به مفاهیمی مانند یک پیشنهاد جدید صفخحه خورشیدی خانگی استفاده کردند که مشتریان را قادر می‌سازد تا انرژی تجدیدپذیر خود را تولید کنند. این به مدیر نوآوری پایداری IKEA اجازه داد تا مدل‌های تجاری جدید موفقی از جمله پیشنهادات صفحات خورشیدی خانگی و تغییر به سمت پلاستیک‌های تجدیدپذیر ایجاد کند.

    ارز دیجیتال ارزان

    بازاریابی عصبی چه چیزی را  در مورد مصرف کنندگان نشان دهد؟

    بازاریابی عصبی می تواند در چهار مرحله به درک سفر مشتری کمک کند. نشان می دهد که آیا تبلیغات:

    به میزان کافی جلب توجه می‌کند؟

    برای بینندگان جذاب است؟

    واضح و قابل درک هستند؟

    تاثیر ماندگاری دارند؟

    همچنین ازاین مدل به عنوان “مدل 4 قدرت” برای موفقیت در تبلیغات استفاده می‌شود. این طرح ثابت شده توسط دانشگاه استنفورد توسعه یافته است.

    “چهار قدرت” تبلیغات با عملکرد برتر

    1. به میزان کافی جلب توجه می‌کند؟

    سوالاتی که به کمک آنها میتوانید پاسخ را بیابید:

    • آیا تبلیغ شما دیده می شود یا نادیده گرفته می شود؟
    • آیا باعث می شود مردم در مسیر خود متوقف شوند؟
    • آیا آنقدر توجه را حفظ می کند که واکنشی ایجاد شود؟
    • آیا مشتریان بسته شما را در قفسه پیدا خواهند کرد؟
    • آیا مردم وقتی به محصول شما نگاه می کنند برند شما را می شناسند یا به توضیحات محصول توجه می کنند؟

    ایجاد آگاهی از برند یک استراتژی کلیدی برای برندهایی است که می خواهند رشد کنندFerrero  .، سازنده مشهور شکلات، می داند چگونه مخاطبان خود را به خصوص در روز ولنتاین مجذوب کند. آنها از طریق استراتژی های بازاریابی عصبی مختلف به آگاهی از برند برتر دست یافته‌اند.

     Ferrero لوگوی خود را برجسته می کند

    در 10 ثانیه اول تبلیغ ویدیویی Ferrero Rocher آنها از رنگ ها و تم هایی استفاده می کنند که عناصر برندشان را تکمیل می کند. آنها یک روایت ساده را با یک داستان بصری جذاب ترکیب می کنند تا بینندگان را درگیر خود نگه دارند، همچنین محصول را در مرکز صحنه های کلیدی ویدیو قرار داده و آن را به نقطه کانونی کل ویدیو تبدیل می کنند. این آگهی همچنین اطلاعات بصری را به خوبی متعادل و از صحنه‌های پیچیده و چالش‌برانگیز اجتناب می‌کند. با این کار تضمین می شود که بینندگان در طول تبلیغ از برند آگاه هستند.

    2. برای بینندگان جذاب است؟

    سوالاتی که به کمک آنها میتوانید پاسخ را بیابید:

    • آیا مردم پیام تبلیغات شما را درک می کنند؟
    • آیا ارتباط قوی بین داستان تبلیغ شما و برند شما وجود دارد؟

    تغییرات ناگهانی یا حواس‌پرتی در یک روایت بصری، احتمال اینکه بینندگان جزئیات کلیدی یک آگهی تجاری را به خاطر بسپارند، کمتر می‌کند. ما گاهی اوقات فراموش می کنیم که پس از یک رویداد حواس پرت کننده یا فقط با قدم زدن از یک اتاق به اتاق دیگر، چه کاری باید انجام دهیم. این پدیده بسته شدن مفهومی یا اثر درگاه نامیده می شود.

    مطالعات نشان می‌دهد که وقتی از «درها» عبور می‌کنیم، مغز دوباره تنظیم می‌شود و به سرعت رشته فکری خود را از دست می‌دهیم. همین اتفاق زمانی می‌افتد که یک صحنه به طور ناگهانی در یک روایت بصری، در یک تبلیغات تغییر می کند.

    3. واضح و قابل درک هستند؟

    سوالاتی که به کمک آنها میتوانید پاسخ را بیابید:

    • وقتی افراد به تبلیغات، بسته بندی یا محصول شما نگاه می کنند چه واکنش هایی  دارند؟
    • آیا درگیری ایجاد می کند یا واکنش خنثی است؟

    ترکیبی از EEG و ابزارهای ردیابی چشم به اندازه گیری پاسخ هایی مانند توجه، احساسات، انگیزه و حافظه کمک می کند. نتایج چنین آزمایش‌های رفتاری به برند اجازه می‌دهد تصمیمات مبتنی بر داده‌ اتخاذ کنند تا اطمینان حاصل شود که هر صحنه در تبلیغات تا حد امکان با بینندگان طنین‌انداز می‌کند. همچنین به ارزیابی پتانسیل کمپین قبل از راه اندازی کمک می کند.

    4. تاثیر ماندگاری دارند؟

    سوالاتی که به کمک آنها میتوانید پاسخ را بیابید:

    • مردم از تبلیغات یا تجربه محصول شما چه چیزی را به یاد می آورند؟
    • آیا آنها تبلیغ را به خاطر می آورند اما برند شما را نه؟
    • آیا آنها تجربه بدی داشته اند که وقتی دوباره برند شما را می بینند، ارتباط بدی با آنها ایجاد می کند؟

    اگر برند شما در گوشه سمت راست پایین آگهی شما باشد، 96 درصد از بینندگان، برند شما را نخواهند دید. این منطقه که به عنوان گوشه مرگ نیز شناخته می شود، تنها 4 درصد از توجه بینندگان را به خود جلب می کند. قرار دادن عناصر مهم در اینجا یکی از بدترین ایده ها برای برندسازی است. لوگوی نام تجاری یا فراخوان برای اقدام (CTA) در این زمینه می‌تواند منجر به کاهش برجسته بودن و دیده شدن شود.

    اما با این حال، حدود 50٪ از همه تبلیغات از لوگوهای برند در گوشه پایین سمت راست استفاده می کنند. شما می توانید حافظه برند را با آزمایش لوگوها و مکان های برند مختلف تقویت کنید.

    آیا بازاریابی عصبی اخلاقی است؟

    شرکت کنندگان در هر نوع مطالعه، از جمله کسانی که در بازاریابی عصبی هستند، نگران حریم خصوصی خود و نحوه استفاده از داده هایشان هستند. افرادی که در مطالعات شرکت می‌کنند، خواهان تضمین محرمانه بودن هستند و اینکه اطلاعات آنها منحصراً برای مقاصد علمی استفاده خواهد شد. در حالی که درست است که بازاریابی عصبی می تواند درک عمیق تری از رفتار مشتری به شرکت ها ارائه دهد، استفاده از این دانش به صورت اخلاقی و شفاف مهم است.

    بازاریابی عصبی نباید برای فریب یا دستکاری مشتریان استفاده شود، بلکه باید برای ایجاد محصولات و کمپین های بازاریابی بهتر که نیازها و ترجیحات آنها را برآورده می کند، استفاده شود. با این حال، این به شرکت ها و محققان بستگی دارد که اطمینان حاصل کنند که بازاریابی عصبی به صورت اخلاقی استفاده می شود.

    اصول بازاریابی عصبی شفاف عبارتند از:

    یک مدل کتاب باز – همه روش ها و معیارها باید در مجلات علمی پایه گذاری شوند (و در صورت امکان، به ایجاد دانش کمک کنند)

    شفافیت کلیدی است – مشتریان باید بتوانند به داده‌های خام دسترسی داشته باشند تا یافته‌ها را در زمان مناسب بررسی و اعتبار سنجی کنند.

    علم کتاب درسی – همه روش‌ها و معیارها باید بر دانش تثبیت‌شده علوم اعصاب و روان‌شناسی اعصاب مبتنی باشند.

    آینده نورومارکتینگ چیست؟

    آینده نورومارکتینگ روشن به نظر می رسد و بسیاری از کارشناسان پیش بینی می کنند که رشد این علم افزایشی خواهد بود بخش مهمی از بازاریابی و تحقیقات در سال های آینده است و با ادامه پیشرفت فناوری، بازاریابی عصبی احتمالاً پیچیده‌تر خواهد شد و  بینش‌هایی را در مورد رفتار مشتری ارائه می‌دهد.

    بازاریابی عصبی و هوش مصنوعی

    یکی از زمینه های رشد برای بازاریابی عصبی، استفاده از هوش مصنوعی (AI) و یادگیری ماشینی است. بازاریابی عصبی و هوش مصنوعی ارتباط قدرتمندی با یکدیگر دارند که می تواند نتایج قابل توجهی ایجاد کند. هوش مصنوعی  برای پیش‌بینی رفتار مشتری با دقت بالا، شبیه‌سازی دید انسان و توجه مصرف‌کننده و متحول کردن حوزه بازاریابی مورد استفاده قرار می‌گیرد. با ظهور هوش مصنوعی، برخی از محدودیت‌های بازاریابی عصبی از رفته  و هوش مصنوعی به ابزارهای مقرون به صرفه برای پیش‌بینی رفتار و تولید داده‌های معتبر کمک می‌کند.

    نتیجه

    بازاریابی عصبی پلی است که کسب و کارها را به عملکرد مرموز ذهن انسان متصل می کند. این حوزه تنها به رشد خود ادامه خواهد داد و راه ارتباط ما با برندها و تصمیم گیری برای خرید را شکل خواهد داد.

    شما می توانید جهت مشاهده همه دوره های مدرسه هم آموز بر روی ” بازاریابی و فروش ” کلیک کنید و با این دوره ها آشناشوید.

    مترجم: راحیل علی‌گودرز

    این مطلب را به اشتراک بگذارید

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    مطالب مرتبط